چگونه تجربههای داوطلبانه به ما کمک میکنند مسیر شغلی خود را کشف و بسازیم؟
بسیاری از ما تصور میکنیم مسیر حرفهای از جایی شروع میشود که اولین قرارداد کاریمان را امضا میکنیم. اما واقعیت این است که مسیر حرفهای خیلی زودتر شکل میگیرد؛ از تجربههایی که به ما کمک میکنند بفهمیم چه کاری را دوست داریم، در چه چیزی توانمندیم، با چه افرادی میخواهیم کار کنیم و چه نوع مسئلهای برایمان ارزش حل کردن دارد.
کار داوطلبانه میتواند یکی از همین تجربهها باشد.
پژوهشها نشان میدهند مشارکت داوطلبانه، بهویژه زمانی که با علایق، مهارتها یا حوزه تحصیلی فرد ارتباط داشته باشد، میتواند با شکلگیری هویت حرفهای، افزایش تعهد نسبت به مسیر شغلی و توسعه سرمایه اجتماعی دانشجویان ارتباط داشته باشد. در مطالعهای روی دانشجویان دانشگاهی، مشارکت داوطلبانه با افزایش تعهد نسبت به مسیر حرفهای در طول زمان همراه بود و شبکه روابط اجتماعی نیز این اثر را تقویت میکرد.
کار داوطلبانه؛ فرصتی برای «امتحان کردن» آینده
یکی از دشوارترین پرسشهای دوران دانشجویی این است:
«از کجا بفهمم این شغل یا این حوزه واقعاً برای من مناسب است؟»
خواندن درباره یک شغل با تجربه کردن آن تفاوت زیادی دارد.
ممکن است دانشجویی تصور کند به آموزش کودکان علاقه دارد؛ اما زمانی که در یک پروژه داوطلبانه با کودکان کار میکند، تازه متوجه شود که از طراحی فعالیت آموزشی لذت میبرد، اما تدریس مستقیم برایش جذاب نیست.
فرد دیگری شاید فکر کند علاقهمند به فعالیت اجتماعی است، اما در جریان یک پروژه بفهمد استعداد اصلی او در مدیریت پروژه، تولید محتوا، پژوهش، طراحی، تحلیل داده یا توسعه شبکه است.
مطالعات مربوط به مشارکت داوطلبانه دانشجویان نیز نشان دادهاند که تجربه واقعی میتواند به تأیید، اصلاح یا حتی بازنگری در انتخاب حرفهای منجر شود. پس تغییر نظر بعد از یک تجربه داوطلبانه شکست نیست.
«این مسیر برای من نیست» و دانستن این موضوع پیش از انتخاب شغل، ارزش زیادی دارد.
از «مهارت داشتن» تا «مهارت را به کار بردن»
بازار کار فقط از فارغالتحصیل نمیپرسد چه درسهایی گذرانده است. مسئله مهمتر این است:
با دانستههایت چه کاری میتوانی انجام دهی؟
مرور پژوهشهای مربوط به اشتغالپذیری نشان میدهد مهارتهایی مانند حل مسئله، ارتباط مؤثر، کار تیمی، سازگاری و یادگیری مستمر همچنان از مهارتهای پرتکرار مورد انتظار محیط کار هستند.
یک پروژه داوطلبانه واقعی میتواند محیط تمرین همین مهارتها باشد.
مثلاً دانشجویی که برای یک مؤسسه اجتماعی کمپین طراحی میکند، فقط «کار خیر» انجام نداده است. او ممکن است همزمان در حال تمرین پژوهش درباره مخاطب، مذاکره، طراحی محتوا، مدیریت زمان، همکاری تیمی، دریافت بازخورد و حل مسئله باشد.
در ادبیات علمی حتی مفهوم داوطلبی مبتنی بر مهارت مطرح شده است؛ یعنی فرد مهارت تخصصی خود را در اختیار یک مسئله واقعی قرار میدهد و در همان فرایند نیز مهارتها و تجربههای تازهای کسب میکند.
شبکهای که آرامآرام ساخته میشود
مسیر حرفهای فقط با دانش و مهارت ساخته نمیشود؛ آدمهایی که ما را میشناسند و ما آنها را میشناسیم نیز بخشی از این مسیرند.
در یک پروژه داوطلبانه ممکن است با یک استاد، مدیر سازمان، متخصص، کارآفرین، تسهیلگر اجتماعی یا گروهی از دانشجویان رشتههای دیگر کار کنیم.
این ارتباطها همان چیزی است که در ادبیات توسعه شغلی از آن با عنوان سرمایه اجتماعی یاد میشود.
پژوهشهای مربوط به گذار دانشجویان به بازار کار نشان میدهد دسترسی به اطلاعات، ارتباطات و شبکههای حرفهای میتواند بر خودکارآمدی شغلی و توانایی دانشجو برای پیدا کردن مسیرهای بعدی اثرگذار باشد.
گاهی یک پروژه داوطلبانه مستقیماً به استخدام منجر نمیشود؛ اما ممکن است فردی را به شما معرفی کند، مسئله جدیدی پیش رویتان قرار دهد یا دری را باز کند که پیش از آن حتی از وجودش اطلاع نداشتید.
کار داوطلبانه میتواند بخشی از رزومه باشد؛ اگر فقط «حضور» نباشد
نوشتن این جمله در رزومه که:
«در فلان مؤسسه فعالیت داوطلبانه داشتم»
اطلاعات چندانی درباره توانمندی شما نمیدهد.
اما این روایت متفاوت است:
«در یک تیم چهار نفره، برای افزایش مشارکت نوجوانان یک برنامه آموزشی طراحی کردیم؛ با ۳۰ نفر مصاحبه کردیم، نمونه اولیه فعالیت را اجرا کردیم و براساس بازخوردها نسخه نهایی برنامه را بازطراحی کردیم.»
دومی دیگر فقط یک فعالیت داوطلبانه نیست؛ یک شاهد از توانایی حرفهای شماست.
به همین دلیل، بهتر است هر تجربه داوطلبانه به یک پورتفولیوی حرفهای تبدیل شود: مسئله چه بود؟ نقش من چه بود؟ چه کاری انجام دادم؟ چه چیزی یاد گرفتم؟ چه ارزشی ایجاد شد؟ و چه شواهدی برای آن دارم؟
صرف حضور در چند فعالیت پراکنده لزوماً باعث افزایش اشتغالپذیری نمیشود.
تجربه زمانی ارزش حرفهای بیشتری پیدا میکند که معنادار، مسئلهمحور، همراه با مسئولیت واقعی و دارای فرصت بازاندیشی باشد.
به همین دلیل هنگام انتخاب یک تجربه داوطلبانه میتوان پنج سؤال از خود پرسید:
این پروژه به چه مسئله واقعی پاسخ میدهد؟
من در آن دقیقاً چه نقشی خواهم داشت؟
چه مهارت یا توانمندیای را میتوانم در آن تمرین کنم؟
با چه افرادی و چه محیط حرفهای جدیدی آشنا خواهم شد؟
در پایان چه چیزی میتوانم در پورتفولیوی خود نشان دهم؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن باشد، فعالیت داوطلبانه دیگر صرفاً «ساعاتی از وقت آزاد» نیست؛ بخشی از فرایند طراحی مسیر حرفهای است.
از کار داوطلبانه تا خلق ارزش
قرار نیست دانشجو فقط برای دیگری کاری انجام دهد. قرار است وارد یک مسئله واقعی شود، چیزی یاد بگیرد، با دیگران همکاری کند و در همان حال ارزشی برای یک فرد، سازمان یا جامعه ایجاد کند.
ممکن است یک دانشجوی روانشناسی برای کودکان یک فعالیت طراحی کند؛ دانشجوی مدیریت مسئله یک سازمان اجتماعی را تحلیل کند؛ دانشجوی هنر روایت یک منطقه را به تصویر بکشد؛ یا دانشجوی فناوری برای یک مؤسسه کوچک راهکاری دیجیتال بسازد.
در همه این تجربهها، دو مسیر همزمان در حال شکلگیری است:
مسیر اثرگذاری بر دیگران و مسیر رشد حرفهای خودمان.
شاید به همین دلیل بهترین سؤال بعد از پایان یک پروژه داوطلبانه این نباشد که:
«چند ساعت کار داوطلبانه انجام دادم؟»
بلکه این باشد:
«در این تجربه، چه مسئلهای را لمس کردم، چه ارزشی ساختم و درباره مسیر حرفهای خودم چه چیز تازهای فهمیدم؟»
گاهی پاسخ همین سه پرسش، آغاز یک مسیر حرفهای تازه است.